close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان استراتگوس مرگ جلد سوم رمان هورزاد ملکه آتش

دانلود رمان استراتگوس مرگ جلد سوم رمان هورزاد ملکه آتش

رزرو تبليغــات

کانال تگرام دی ال رمان
دانلود رمان
تعرفه تبليغاتتعرفه تبليغات

شمـا ميتوانيــد براي ديافت آخرين مطالب و آگاهي از آخريـن اخبــار موزيـک در ايميـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــيد

دانلود رمان استراتگوس مرگ جلد سوم رمان هورزاد ملکه آتش

نام رمان: استراتگوس مرگ جلد سوم رمان هورزاد ملکه آتش

نویسنده: فاطمه تاجیکی

ژانر: تخیلی و غمگین

تعداد صفحات:110

خلاصه جلد اول رمان هورزاد ملکه آتش:

رمان درمورد دختری به نام هورداد بود که دوست داره به سرزمین خیالیش بره. پس از مدتی به سرزمین خیالی میره و حقایقی براش آشکار میشه و متوجه میشه که اسمش هورزاده و ملکه‌ی اعظم سرزمین هوان و سرزمینان مجاور هست.

 

خلاصه جلد دوم رمان هورزاد ملکه آتش:

داستانی که از یک راز پنهان شروع شد. داستانی که سرانجامش عشق است؛ عشقی ناب که در یک نگاه آغاز می‌شود. از قدیم گفتن نرسیدن به معشوق شیرین است؛ ولی دل دختر قصه بی‌تاب عشق. داستانی که هورزاد را به دل خطر می‌برد و هیجاناتی را تجربه می‌کند و آخر داستان به ازدواج هورزاد با عشقش ختم می‌شود.

 

خلاصه رمان جلد سوم رمان هورزاد ملکه آتش:

داستان از این‌جا شروع می‌شود که هورزاد به بازی گرفته می‌شود! جنگی میان مرگ و زندگی؛ اما این‌بار ورق روزگار برگشته است؛ هورزاد استراتگوس مرگ است. این‌بار او…

 

 

دانلود رمان با فرمت pdf

دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان برای ایفون

 

 

قسمتی از رمان استراتگوس :

کلمه‌ی «مرگ» همانند ناقوس کلیسا در ذهنش اکو می‌شد. به سختی روی پاهایش ایستاده و به روبرویش خیره شده
بود. آرام زیر لب زمزمه کرد:
– استراتگوس مرگ،‌ استراتگوس مرگ… من استراتگوس مرگم. من مرگ رو فرماندهی کردم…
و با دو زانو بر روی زمین افتاد. اشک‌هایش آرام‌آرام شروع به ریختن کردند که با صدای هستریک خنده‌ای رویش را به
سمت او برگرداند با دیدن امیلی که از خشم می‌لرزید، و می‌خندید از جای برخاست و متعجب به او خیره شد.
امیلی: به قول خودت اشتباهت همینه، کارت تموم نشده. قرارمون این بود که هورزاد بمیره نه دیمن.
ماکان آرام رو به امیلی گفت:
-آروم باش دختر. ببین دیمن مرده و هورزاد تا آخر عمرش عذاب وجدان داره.امیلی شمشیر درون دستش را محکم‌تر
گرفت و داد زد:
– لعنتی عذاب وجدان هورزاد به چه درد من می‌خوره؟ من دیمن رو می‌خواستم. تو قول داده بودی ماکان، می‌کشمت.
ماکان به کوموسیایی‌ها که پشت سر امیلی ایستاده بودند اشاره کرد؛ اما کوموسیایی‌ها از جایشان تکان نخوردند.
امیلی پوزخندی زد و گفت:

 

امیدوارم از رمان لذت ببرین :)

 

 

 


تاريخ انتشار : سه شنبه 01 اسفند 1396 ساعت: 12:44 | نظرات()
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نويسنده :

بازديد : 123

موضوع: رمان , غمگین , تخیلی , pdf , اندروید ,

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Code Center